اگر روم ز پِیاش فتنهها برانگیزدور از طلب بنشینم به کینه برخیزدو گر به رهگذری یک دَم از وفاداریچو گَرد در پِیاش افتم چو باد بُگْریزدو گر کنم طلبِ نیم بوسه صد افسوسز حُقِّهٔ دهنش چون شکر فروریزدمن آن فریب که در نرگسِ تو میبینمبس آبروی که با خاک ره برآمیزدفراز و شیب بیابان عشق، دامِ بلاستکجاست شیردلی کز بلا نپرهیزدتو عمر خواه و صبوری که چرخِ شعبده بازهزار بازی از این طُرفهتر برانگیزدبر آستانهٔ تسلیم سر بِنِه حافظکه گر ستیزه کنی، روزگار بستیزد...
برچسب:
نویسنده: آبتین کمالی
تاريخ: يکشنبه
22 خرداد
1401 ساعت: 8:51